![]() |
![]() |
|
|
تمام وجودت شوق پریدن شد به سمت قلمرو گنگی که تورا سقوط کردند واین سوال ! گیر کرده توی گلوت به کدام جرم ؟
هفت هزار سال وقت داشتی آنرا بجوی ، هضم و دفع کنی حالا هی به نردبان فلسفه پله بباف کمی به خودت نگاه کن تمام هیکلت کاریکاتور مغزی است با دو پای مضحک یا تندیس جمجمه ای به شکل سطل زباله مملو از کاغذهای ... اصلن به من چه تمام وجودت شوق پریدن شده نمی شنوی صدای پدر را که می گوید :
ایکاروس مواظب باش ، آفتاب سوزان است
تو اوج می گیری باز سقوط می کنی
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 12:14 توسط رضا اثنی عشری |
|
|
چادر گلگلیش را که پهن کرد دستانم را گرفت بردم بر بال خاطره ای نچندان دور آزاد و رها لی لی کنان شیرینی کودکی را تا ته لیس نزده بودم برگشتیم حالا سالهاست که صندلی چوبیش ، پنجشنبه ها گل میدهد
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 17:3 توسط رضا اثنی عشری |
|
|
شبا هنگام دور از چشم خدایان خواب زده ! دست در همیان ممنوعه خواهم کرد ، و واژه ـ بیداری ـ را خواهم دزدید.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 21:6 توسط رضا اثنی عشری |
|
|
و سل گرفته خودنویس به یک اشاره می شود عمود و راه می رود بروی دامنی سپید و انتهای سطرها کمی درنگ میکند....... وسرفه ای سیاه ولکه ای که می شود ٬ .......................................................کاما.
وباز ابتدای سطر علامت تعجبی به لحظه قفل میکند ٬دهان باز او ٬ ولی دوباره اوت می کند ٬مریضی همیشگی گمان کنم که طاق شد تمام طاقتش ٬ کاما و یک علامت سوال ٬ چرا ادامه میدهد ؟
کمی درنگ میکنم ٬ نظاره میکند به پشت ٬ و او که گرد می شود ٬سیاهی دو چشمش از ٬ تمام صفحه صفحه ها ٬ که شب ندیده شب شدند. ــ کاما ــ نیاز مبرم است ٬ میان بطن جمله ها ٬ چرا که فکر می کنم ٬ ...........................نفس بر است واژه ها .
دوباره راه می رود شکسته ٬ خسته تر ٬ ولی کمی نرفته آنطرف ٬ میان متن صفحه ای که ناتمام مانده است ٬ ............................... دراز می کشد ٬ کاما و سرفه ای که می کند سیاه روی واژه ها - و پاره خط و نقطه ای ٬ که روی دست متنها ٬ به انتها شناور است .
کمی سکوت میکنم ....... به احترام نام او . هوا که خیس میشود ٬ دوباره فکر میکنم به اتفاق مبهمی ٬ که لای ذهن شاعرش علامت سوال کاشت ـــــ؟ـــــ .
به جستجوی یک جواب ٬ که در میان متنهاست دوباره برگ میزنم ٬ تمام صفحه های قبل و بوی سر ب میدهد ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ تمام حر فهای متن ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 12:30 توسط رضا اثنی عشری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
(پالمت)
نوعی گیاه است که در سرتاسر دوران تاریخی حتی ماقبل تاریخ بر روی سفالینه هاباانواع مختلف آن بر می خوریم. فرم این گیاه در موتیفهای مذهبی جنبه تقدیس داشته و به عنوان شگون و برکت مورد استفاده قرار می گرفته است. |
| نوشته های پیشین |
|
هفته اوّل تیر 1387 هفته اوّل اسفند 1386 هفته چهارم دی 1386 هفته چهارم آذر 1386 |
|
RSS
|