![]() |
![]() |
|
|
............کلاسیک کار نمی کنم اما با کلاسیک شروع کردم ۲۰ سال پیش سر کلاس عروض و قافیه احساس کردم یه چیزی داره تنم رو می لرزونه ، شب که اومدم خونه اولین مشق شعر رو با معمای اسم خودم شروع کردم. ........... بنده گشتی بر رضا ای شاب مرد ........... اسم تو از بیت اول نیست طرد .......... گر که فامیلت تو خواهی این بدان .......... یک عدد باشد به تازی نیست فرد بعدها چند تا کار غزل برای دوستان دوره دبیرستان کار کردم که خودم هم اونا رو ندارم . اما ویژگی کارها زبان قدیمی اونا بود. حالا که خوب فکر می کنم می بینم اون وقتها تفکر شاعر شدن هم تو سرم نبود . یعنی بهش به طور جدی فکر نمی کردم شاید مثل همین الان.بعد ازاین بیست سال از این فضا دور شدم و عاملی که باعث اون شده بود تخلیه روحی خودم با موسیقی سنتی(نی) و نقاشی و خوشنویشی و در امتداد اون تحصیلات دانشگاهی بود .چیزایی که مسیر زندگیم رو می ساختند. سرتون رو درد نیارم این قصه سر دراز ...... ........سال ۸۴ دو تا ازدانشجو و هنرجوهای ادب دوست و شاعر ته مونده های همون حسس قدیمی رو تحریک کردن. شروع کار این بار با تقابل قالب آزاد ، سپید و کلاسیک شروع شد اما احساس می کنم با سپید تموم ...
یه کار سپید از آرشیو سال ۸۵ که توی انجمن اونو خوندم اگه تکراری هست پوزش
مترو در ازدحام منشورهای کور زیر پوست این شهر گره خورده بی تعارفی ازمن از تو از پشت آکواریوم های نیمه شیشه ای ناخوانده میهمان آینه هامان شدیم گره از نگاهمان باز نشده در های آکواریوم مهر و موم تو می روی من می روم به سوی مقصدی مخالف وتنها چشمهامان روی ریل قطار جا می ماند.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم دی 1387ساعت 17:3 توسط رضا اثنی عشری |
|
|
عصیان بزرگترین گسل جغرافیای ذهن من است یوغهایت را از گردن پینه بسته ام بردار من انسانم ! ای انسان ! |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 4:51 توسط رضا اثنی عشری |
|
|
می اندیشم گلها را آنگاه که باد ساقه های شبنم زده اشان را به هم می ساید و بدور از عریانی جنس انسان بر بالهای باد در هم می آمیزند و عشق را سرود می کنند * و می نگرم خار را بی عاشق ترین گیاه که در پهنه کویر به عزلت نشسته است و در سکوت خود سخت ترین لایه های خاک را شکیبا برای ماندن چنگ می زند * ومن اسیر در پیله ذهن نه گلم ، نه خارم و هیچ نیستم .
اولین کار سپیدم تابستان ۸۵
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 4:44 توسط رضا اثنی عشری |
|
|
گرگ بند
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 2:38 توسط رضا اثنی عشری |
|
|
تمام وجودت شوق پریدن شد به سمت قلمرو گنگی که تورا سقوط کردند واین سوال ! گیر کرده توی گلوت به کدام جرم ؟
هفت هزار سال وقت داشتی آنرا بجوی ، هضم و دفع کنی حالا هی به نردبان فلسفه پله بباف کمی به خودت نگاه کن تمام هیکلت کاریکاتور مغزی است با دو پای مضحک یا تندیس جمجمه ای به شکل سطل زباله مملو از کاغذهای ... اصلن به من چه تمام وجودت شوق پریدن شده نمی شنوی صدای پدر را که می گوید :
ایکاروس مواظب باش ، آفتاب سوزان است
تو اوج می گیری باز سقوط می کنی
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 12:14 توسط رضا اثنی عشری |
|
|
چادر گلگلیش را که پهن کرد دستانم را گرفت بردم بر بال خاطره ای نچندان دور آزاد و رها لی لی کنان شیرینی کودکی را تا ته لیس نزده بودم برگشتیم حالا سالهاست که صندلی چوبیش ، پنجشنبه ها گل میدهد
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 17:3 توسط رضا اثنی عشری |
|
|
شبا هنگام دور از چشم خدایان خواب زده ! دست در همیان ممنوعه خواهم کرد ، و واژه ـ بیداری ـ را خواهم دزدید.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 21:6 توسط رضا اثنی عشری |
|
|
و سل گرفته خودنویس به یک اشاره می شود عمود و راه می رود بروی دامنی سپید و انتهای سطرها کمی درنگ میکند....... وسرفه ای سیاه ولکه ای که می شود ٬ .......................................................کاما.
وباز ابتدای سطر علامت تعجبی به لحظه قفل میکند ٬دهان باز او ٬ ولی دوباره اوت می کند ٬مریضی همیشگی گمان کنم که طاق شد تمام طاقتش ٬ کاما و یک علامت سوال ٬ چرا ادامه میدهد ؟
کمی درنگ میکنم ٬ نظاره میکند به پشت ٬ و او که گرد می شود ٬سیاهی دو چشمش از ٬ تمام صفحه صفحه ها ٬ که شب ندیده شب شدند. ــ کاما ــ نیاز مبرم است ٬ میان بطن جمله ها ٬ چرا که فکر می کنم ٬ ...........................نفس بر است واژه ها .
دوباره راه می رود شکسته ٬ خسته تر ٬ ولی کمی نرفته آنطرف ٬ میان متن صفحه ای که ناتمام مانده است ٬ ............................... دراز می کشد ٬ کاما و سرفه ای که می کند سیاه روی واژه ها - و پاره خط و نقطه ای ٬ که روی دست متنها ٬ به انتها شناور است .
کمی سکوت میکنم ....... به احترام نام او . هوا که خیس میشود ٬ دوباره فکر میکنم به اتفاق مبهمی ٬ که لای ذهن شاعرش علامت سوال کاشت ـــــ؟ـــــ .
به جستجوی یک جواب ٬ که در میان متنهاست دوباره برگ میزنم ٬ تمام صفحه های قبل و بوی سر ب میدهد ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ تمام حر فهای متن ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 12:30 توسط رضا اثنی عشری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
(پالمت)
نوعی گیاه است که در سرتاسر دوران تاریخی حتی ماقبل تاریخ بر روی سفالینه هاباانواع مختلف آن بر می خوریم. فرم این گیاه در موتیفهای مذهبی جنبه تقدیس داشته و به عنوان شگون و برکت مورد استفاده قرار می گرفته است. |
| نوشته های پیشین |
|
هفته اوّل دی 1387 هفته دوم مهر 1387 هفته اوّل تیر 1387 هفته اوّل اسفند 1386 هفته چهارم دی 1386 هفته چهارم آذر 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر و ادب رزومه هنری |
|
RSS
|